پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

من از فراق توتاچندسوزم وسازم

بکن به وصل خود آخر دمی سرافرازم

گهی چوباد صبا گر به سوی من گذری

نثار پای تو راجای زر سراندازم

مرا به بزم حضور توره دهندکجا

مگر که باد به گوشت رساندآوازم

کجا وصال توروزی شود مرا که به هجر

چوپرشکسته کبوتر به چنگ شهبازم

نمی کشد دل من از قمار عشق تودست

مگر که هستی خود هر چه هست دربازم

ز راه دیده دلم ریخت خون بسی به کنار

دلم هم از غم تو نیست محرم رازم

تو چون بهفوج نکویان دهر سرهنگی

به پایت ار همه سلطان شوم که سربازم

اسیر عالم جسمم شوم سراپا جان

دمی که از قفس تن دهند پروازم

روا بود که ز عشق توچون بلنداقبال

به مهر وماه زنم طعنه بر فلک نازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
  2. شمارهٔ ۳۲۳گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
  3. شمارهٔ ۳۲۴در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم
  4. شمارهٔ ۳۲۵ای دل آزار مباش از پی آزار دلم
  5. شمارهٔ ۳۲۶خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
  6. شمارهٔ ۳۲۷خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
  7. شمارهٔ ۳۲۸از فراقت نه چنان تنگ دلم
  8. شمارهٔ ۳۲۹گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.