پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم

گفتمش پیشتر آ تا نمکت را بمکم

زهره ای در بر من یا قمری یا خورشید

دانم این قدر که از روی تورشک فلکم

ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیار

امتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم

نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوس

دادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم

بی تو ای دوست اگر جای دهندم به بهشت

همچنان است که منزل بود اندر درکم

دامن وصل بتم را به کف آرم روزی

روزگار ار مدد وبخت نماید کمکم

مگر از ره بردم طره طرار بتی

ورنه زاهد نزندراه زتحت الحنکم

تا ز عشق رخت ای دوست بلنداقبالم

نه عجب گر به فلک وصف بگوید ملکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵ای دل آزار مباش از پی آزار دلم
  2. شمارهٔ ۳۲۶خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
  3. شمارهٔ ۳۲۷خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
  4. شمارهٔ ۳۲۸از فراقت نه چنان تنگ دلم
  5. شمارهٔ ۳۲۹گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
  6. شمارهٔ ۳۳۰اگر بداگر خوبم از دوستانم
  7. شمارهٔ ۳۳۱زنده دور از روی آن سیمین تنم
  8. شمارهٔ ۳۳۲گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.