پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

خیمه زدسلطان عشق اندر دلم

کار بس گردیده مشکل بر دلم

گشت خون وز دیده ام آمد برون

از غم شوخی پری پیکر دلم

آرمش با ریشه از پیکر به در

جز توخواهد گر کس دیگ ردلم

بندی ازگیسو بنه بر پای او

تاجنون را در کند از سر دلم

بر ندارد دست از ابروی دوست

گر به خون غلطد از آن خنجر دلم

زاهدا کفر چه وایمان چه

من اسیر آن بت کافر دلم

در برم دل چون بلنداقبال نیست

زآنکه باشد دربر دلبر دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸از فراقت نه چنان تنگ دلم
  2. شمارهٔ ۳۲۹گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
  3. شمارهٔ ۳۳۰اگر بداگر خوبم از دوستانم
  4. شمارهٔ ۳۳۱زنده دور از روی آن سیمین تنم
  5. شمارهٔ ۳۳۲گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنم
  6. شمارهٔ ۳۳۳ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
  7. شمارهٔ ۳۳۴تونوبهار منی نوبهار را چکنم
  8. شمارهٔ ۳۳۵شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.