پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم

بلی به عشق تو آمیخته است آب وگلم

اگر که رشته عمر مرا ز هم گسلی

گمان مدار که پیوند دوستی گسلم

غیاب روی تو بامن چه می تواند کرد

که درحضور تو گوئی نشسته متصلم

بهای بوسه زمن جان ودل چه می طلبی

نه جان ز عشق تو دارم نه دل مکن خجلم

مرا کسالت پیری ز پا نیفکنده است

ز درد عشق توپیمان گسل چنین کسلم

دهدچوشعر توشعرم همه پریشانی

ز بس چوزلف تو آشفته گشته است دلم

اگر چه گشته ام از عاشقی بلنداقبال

گرم نه لطف توشامل شود به حال ولم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
  2. شمارهٔ ۳۳۰اگر بداگر خوبم از دوستانم
  3. شمارهٔ ۳۳۱زنده دور از روی آن سیمین تنم
  4. شمارهٔ ۳۳۲گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنم
  5. شمارهٔ ۳۳۳ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
  6. شمارهٔ ۳۳۴تونوبهار منی نوبهار را چکنم
  7. شمارهٔ ۳۳۵شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم
  8. شمارهٔ ۳۳۶گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.