پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم

همه جانان شوم و از سر جان برخیزم

سر به زانو همه رندان به عزا بنشینند

من چو درحلقه ایشان ز میان برخیزم

خوش ندارند که من دور شوم از برشان

همه را پایم وناگاه نهان برخیزم

دلبر من به درآید ز درم گر روزی

پی تعظیم چو معنی ز بیان برخیزم

نه چه گفتم که ز بس محو شوم در رخ او

مات خواهم شد واز جا نتوان برخیزم

چون اشارت شود از دوست که ازجا برخیز

گر به دوش است مرا کوه گران برخیزم

خواهد ار یار مرا جای به دوزخ باشد

من به میل دلش از قصر جنان برخیزم

خیزد ازجای چه سان بر سر آتش زیبق

هر دم از هجر رخ دوست چنان برخیزم

گر گذار توبیفتد به مزار من زار

بدرانم کفن و رقص کنان برخیزم

پیر ودلخسته ز غم همچو بلنداقبالم

بنشین در برمن تا که جوان برخیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
  2. شمارهٔ ۳۲۴در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم
  3. شمارهٔ ۳۲۵ای دل آزار مباش از پی آزار دلم
  4. شمارهٔ ۳۲۶خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
  5. شمارهٔ ۳۲۷خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
  6. شمارهٔ ۳۲۸از فراقت نه چنان تنگ دلم
  7. شمارهٔ ۳۲۹گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم
  8. شمارهٔ ۳۳۰اگر بداگر خوبم از دوستانم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.