پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم

باشد از کج گردی چرخ این پریشانی که دارم

چارسوی وشش جهت را هفتخوان کرده است بر من

کرده پنداری گمان روئینه تن اسفندیارم

نیستم اشتر ولی دارم گران باری چو اشتر

بارها با من کشد تا می دد یک مشت خارم

چرخ گویا دردل از من کینه دیرینه دارد

ور نه روز وشب چرا خواهدچنین زار و فکارم

آنچنانم تلخکام از گردش گردنده گردون

کز کف شیرین شکر تلخی دهدچون کوکنارم

از غم روی نگاری شد کنارم لاله زاری

بسکه خون لد همی از دیده ریزد بر کنارم

می کنم دیوانگی تا کس به من الفت نگیرد

باز طفلان راخبر سازد نماید سنگ سارم

من ندانم بعد مردن فارغم از دست گردون

یا که باز از جور او آشفته خاطر درمزارم

بر مرادم گر فلک می کرد گردش چندروزی

چون بلنداقبال می گردید روزی وصل یارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰من از فراق توتاچندسوزم وسازم
  2. شمارهٔ ۳۲۱خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم
  3. شمارهٔ ۳۲۲دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
  4. شمارهٔ ۳۲۳گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
  5. شمارهٔ ۳۲۴در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم
  6. شمارهٔ ۳۲۵ای دل آزار مباش از پی آزار دلم
  7. شمارهٔ ۳۲۶خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
  8. شمارهٔ ۳۲۷خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.