پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

یک آه اگر از دل صد چاک برآرم

دود ازشرر دل ز نه افلاک برآرم

چون دامن گلچین شده دامان من از بس

خوناب دل ازدیده نمناک برآرم

روزی به سر تربتم از پای گذارم

درم کفن خویش وسر از خاک برآرم

صد سوز مرا بر جگر از غصه فزاید

گر تیر تو را از دل صد چاک برآرم

ترسم فتد آتش به من وهر چه به عالم

هرگه نفسی از دل غمناک برآرم

گفتم که چه خواهی کنی از زلف بگفتا

ماری به سر دوش چو ضحاک برآرم

گردد چو بلند اقبال ار بخت مرا یار

کام دل از آن دلبر بی باک برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
  2. شمارهٔ ۳۱۴تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
  3. شمارهٔ ۳۱۵نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم
  4. شمارهٔ ۳۱۶تعالی الله زجانانی که دارم
  5. شمارهٔ ۳۱۷نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
  6. شمارهٔ ۳۱۸من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم
  7. شمارهٔ ۳۱۹من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم
  8. شمارهٔ ۳۲۰من از فراق توتاچندسوزم وسازم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.