پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

از چهر آتشین تو آتش به جان شدم

آتش کند چه سان به نیستان چنان شدم

آوخ که اشتم قدی از راستی چو تیر

ز ابروی چون هلال تو خم چون کمان شدم

گفتم که نور روی تو گردد چراغ من

در پیش ماهتاب تو تارکتان شدم

چون حالت دهان تو گشتم خوشم ازین

کز بی نشان دهان تو من بی نشان شدم

کردم شب فراق تو را صبح وزنده ام

در ملک عشق خسرو صاحبقران شدم

دیگر مرا به دل نبود هیچ آرزو

از دولت وصال تو چون کامران شدم

بودم زهجر خسته و پیر و نزار و زار

نبود عجب ز وصل تو کز سر جوان شدم

هیچ اطلاعی از الف و با نداشتم

کردی تو تربیت که ادیب جهان شدم

در روزگار نام ونشانی ز من نبود

از عشق یار صاحب نام ونشان شدم

بی جان ترم ز سایه و بی سایه تر ز جان

از بس چو سایه در پی جانان روان شدم

تا بت پرستیم شده مذهب به عشق دوست

فارغ ز کفر و دین وز سود و زیان شدم

پرسیدم از زحل ز چه رفعت گرفته ای

گفتا به کوی یار تو چون پاسبان شدم

اقبال من ز عشق تو اول بلند بود

آخر ز هجر روی تو پست و نوان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم
  2. شمارهٔ ۳۱۰نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم
  3. شمارهٔ ۳۱۱یک آه اگر از دل صد چاک برآرم
  4. شمارهٔ ۳۱۲چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم
  5. شمارهٔ ۳۱۳ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم
  6. شمارهٔ ۳۱۴تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم
  7. شمارهٔ ۳۱۵نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم
  8. شمارهٔ ۳۱۶تعالی الله زجانانی که دارم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.