پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

من نه مستم از شراب از چشم یار مستم

از نگاهی کرده است آن دلبر عیار مستم

شاه وشیخ وشحنه شهر آگهند از مستی من

من به بزم شاه وهم درکوچه وبازار مستم

گرحریفان جمله مستنداز شراب می فروشان

من ز صهبائی که خود پرورده آن دلدار مستم

نهی فرموه است شاه از مستی وآزار مردم

من اگر مستم ولی بنگر که بی آزار مستم

من نه کورم پای تا سر چشم وچشم پر زنورم

گر به رفتن دست دارم بر در ودیوار مستم

مطربا نی زن دمی شاید برم از دل غمی را

ساقیا می ده کمی زیرا که من بسیار مستم

چشم مست او ربود از دست هوش ودانشم را

چون بلند اقبال اگر گویم چنین اشعار مستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
  2. شمارهٔ ۳۰۱لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم
  3. شمارهٔ ۳۰۲خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
  4. شمارهٔ ۳۰۳دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
  5. شمارهٔ ۳۰۴دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
  6. شمارهٔ ۳۰۵کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم
  7. شمارهٔ ۳۰۶پای بند خم آن زلف گره گیر شدم
  8. شمارهٔ ۳۰۷از چهر آتشین تو آتش به جان شدم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.