پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

عشق چون شمع است ومن پروانه ام

عشق زنجیر است ومن دیوانه ام

عشق دریا ومنم کشتی در او

عشق صهبا ومنش پیمانه ام

عشق چون طوفان کند گردم چو نوح

در بلایش صابر ومردانه ام

دوست در شطرنج عشقم کرده شاه

تا کند مات ازکش شاهانه ام

طایر آسا خواست تا صیدم کند

عشق را دامم نمود ودانه ام

تا دلم شدآشنا با عشق دوست

از همه اهل جهان بیگانه ام

عشق نامم رابلند اقبال کرد

از فغان وناله مستانه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷همه از باده من از گردش چشمت مستم
  2. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
  3. شمارهٔ ۲۹۹دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
  4. شمارهٔ ۳۰۰به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
  5. شمارهٔ ۳۰۱لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم
  6. شمارهٔ ۳۰۲خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
  7. شمارهٔ ۳۰۳دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
  8. شمارهٔ ۳۰۴دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.