پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام

وندر آن شکر عجب قندی مکرر دیده ام

از شکر قند مکرر می شود پیدا بلی

هم درآن هم زقنادان کشمر دیده ام

چشم زاهد هم ز دیدن شکر لله گشته کور

گوش او رااز شنیدن نه همی کر دیده ام

دلبران زیوربه عارض می کنند از بهر حسن

من به حسن از عارض دلدار زیور دیده ام

خسرو از رخسار شیرین وامق از عذرا ندید

چشم وابروئی که من در روی دلبر دیده ام

زهره هر دم دف زنان گوید به بزم قدسیان

همچواشعار بلنداقبال کمتر دیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳من اگر دور از توام پیش توام
  2. شمارهٔ ۲۹۴فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
  3. شمارهٔ ۲۹۵عشق چون شمع است ومن پروانه ام
  4. شمارهٔ ۲۹۶برآنند خلقی که من می پرستم
  5. شمارهٔ ۲۹۷همه از باده من از گردش چشمت مستم
  6. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
  7. شمارهٔ ۲۹۹دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
  8. شمارهٔ ۳۰۰به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.