پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام

خود دادرس بودم کنون بی دادرس افتاده ام

پنهان نمایم تا به کی بر لب نبردم جام می

من مستم از چشمان وی چنگ عسس افتاده ام

نه چون مگس افتاده ام اندر کمندعنکبوت

ار نیک بینی چون شکر پیش مگس افتاده ام

دانی چرا خوارم چنین زار ودل افکارم چنین

چون طایر پرکنده پر اندر قفس افتاده ام

بلبل نیم زاغ توام گر زاغم از باغ توام

گر گل نیم درگلشنت چون خار وخس افتاده ام

گشتم بلند اقبال از آن کاندر میان عاشقان

درعشق روی دلبران دور از هوس افتاده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
  2. شمارهٔ ۲۹۳من اگر دور از توام پیش توام
  3. شمارهٔ ۲۹۴فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
  4. شمارهٔ ۲۹۵عشق چون شمع است ومن پروانه ام
  5. شمارهٔ ۲۹۶برآنند خلقی که من می پرستم
  6. شمارهٔ ۲۹۷همه از باده من از گردش چشمت مستم
  7. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
  8. شمارهٔ ۲۹۹دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.