پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام

نموده شکل هلالی به قدخیال توام

مرا توروزوشب اندر برابر نظری

میان هجر تودرنعمت وصال توام

قسم به احمد مختار و حیدر کرار

بلال قنبر تو قنبر بلال توام

توگلستانی ومن بلبل خوش الحانت

تو آسمانی و من لایری هلال توام

اگر که آب حیاتی است از لبت سخنی است

چوخضر تشنه جامی از آن زلال توام

تو را به حسن سزد دم زنی به یکتائی

که کس نداده و ندهد نشان مثال توام

توانیم که کشی یا کنی ز بندآزاد

اسیر بسته و مرغ شکسته بال توام

فصاحت ار چه مسلم بود مرا به جهان

ولی به وصف توفخرم بس این که لال توام

شنیده ام که مرا خوانده ای بلند اقبال

بودبلندی اقبال از جلال توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
  2. شمارهٔ ۲۹۲از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
  3. شمارهٔ ۲۹۳من اگر دور از توام پیش توام
  4. شمارهٔ ۲۹۴فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
  5. شمارهٔ ۲۹۵عشق چون شمع است ومن پروانه ام
  6. شمارهٔ ۲۹۶برآنند خلقی که من می پرستم
  7. شمارهٔ ۲۹۷همه از باده من از گردش چشمت مستم
  8. شمارهٔ ۲۹۸من نه مستم از شراب از چشم یار مستم
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.