پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق

کس مبادا در جهان یا رب فراق

نوح از طوفان ویعقوب از غم یوسف ندید

آنچه من می بینم اندر دهر ز آزار فراق

دیده ای آتش چوافتد در نیستان چون کند

همچنان در جسم و جانم می کند نار فراق

در علاج من طبیبا رنج بی حاصل مبر

زآنکه مرگ آید دوای درد بیمار فراق

دارم از ابروی یار خود قدی خم گشته تر

بسکه بنهاده است بر دوشم همی بار فراق

پیش از آن کز ما فراق آثار نگذارد به دهر

ازخدا خواهم به جا نگذارد آثار فراق

گفت از دوزخ بلند اقبال کم کن گفتگو

در بر هر کس که گفتم شرحی از کار فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
  2. شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق
  3. شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
  4. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
  5. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
  6. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
  7. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
  8. شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.