پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

ای رخت آئینه انوار حق

ای دلت گنجینه اسرار حق

نیست درعالم به غیر از مهر تو

هیچ نقدی رایج بازار حق

حق بنای خلق عالم چون نمود

در بر خالق بدی معمار حق

مختصر گویم کسی غیر ازتو نیست

پیشکار ومحرم دربار حق

کن نظر درکار من ای آنکه نیست

جز تو کس مختار اندر کار حق

منکر حق تو شد کافر بلی

گشت کافر هر که کرد انکار حق

کی بلنداقبال گرددکس چو من

تا نگردد قابل دیدار حق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
  2. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
  3. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
  4. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
  5. شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
  6. شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
  7. شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل
  8. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.