پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

عقل حیران گشته اندر کار عشق

کس نگردید آگه از اسرار عشق

در علاج من مکش رنج ای طبیب

زآنکه می باشد دلم بیمار عشق

جز دل بریان و خوناب جگر

هیچ رایت نیست در بازار عشق

نیست از پیری که خم شد پشت من

پشت من خم گشته است از بار عشق

از وجود ما اثر نگذاشت هیچ

آفرین ها باد بر کردار عشق

زاهدا از کف بنه تسبیح را

کن حمایل همچو من زنار عشق

از ازل نامم بلند اقبال شد

ثبت کردندش چو در طومار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
  2. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
  3. شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
  4. شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
  5. شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل
  6. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
  7. شمارهٔ ۲۸۱ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
  8. شمارهٔ ۲۸۲به جمال توگشته دل مایل
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.