پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق

ساقی بیا بده قدحی از شراب عشق

با اینکه عقل پادشه هفت کشور است

دیدم پیاده بود دوان دررکاب عشق

چون جای گنج گشته به ویرانه نیست غم

گر گشته است جان ودل من خراب عشق

خواهم که خون شود دل و بیرون رود ز چشم

چون گشته در میانه دل من حجاب عشق

هر کس نشسته بر دل وجانش غبار غم

آن به که شستشو کندش با گلاب عشق

عشق است عین دوست بود دوست عین عشق

دانی چه گویم آگهی ار از حساب عشق

اقبال من چونخل قد دوست شد بلند

ز الطاف بی نهایت عالیجناب عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
  2. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
  3. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
  4. شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
  5. شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
  6. شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل
  7. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
  8. شمارهٔ ۲۸۱ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.