پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک

با دلم شد پس غم یار آب و آتش باد وخاک

یار ما هم شاید ار با ما دم از یاری زند

یار اگر گردند ناچار آب و آتش بادو خاک

دلبر ما را هم افتد با دل ما الفتی

الفت ار گیرند این چار آب وآتش باد وخاک

یار ما از ما بود بیزار وماازجان خود

تا زهم هستندبیزار آب وآتش باد وخاک

جز دل آزاری نبیند هیچکس کاری ز یار

تا ز هم بینند آزار آب و آتش باد وخاک

پرورد تا همچو او شوخی وچون من عاشقی

روز وشب هستند درکار آب وآتش باد وخاک

شد بلنداقبال درگیتی خداوندسخن

بارهاکردند اقرار آب و‌آتش باد وخاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
  2. شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل
  3. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
  4. شمارهٔ ۲۸۱ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
  5. شمارهٔ ۲۸۲به جمال توگشته دل مایل
  6. شمارهٔ ۲۸۳شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
  7. شمارهٔ ۲۸۴مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
  8. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.