پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال

خیال روی توام کرده است همچو هلال

به وصل تو مشتاقم آن چنان ای دوست

که تشنگان وگدایان به سیم وآب زلال

مرا به عمر اگر حظ بود بود زآن خط

مرا به زندگی ار حال هست از آن خال

نظر در آئینه کن تا مثال خود بینی

چنان مدان که تو را نیست درزمانه مثال

زچشم می مفروش این قدر نیی خمار

به پشت مشک مکش این همه نیی حمال

بود به چهر تو آثار جلوه مهدی

بود دو چشم تو آشوب و فتنه دجال

نه در فراق تو ماند قرار در دل من

نه باددرخم چنبر نه آب در غربال

چرا ز هجر خود این قدر می کنی خوارم

اگر زلطف مرا خوانده ای بلند اقبال

به عهدمعتمد الدوله نیست اندر فارس

به غیر زلف تو ومن کسی پریشان حال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
  2. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  3. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
  4. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  5. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
  6. شمارهٔ ۲۹۰من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
  7. شمارهٔ ۲۹۱در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
  8. شمارهٔ ۲۹۲از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.