پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل

به غیر حیرت و غفلت به روزگار چه حاصل

تو رابه نشئه هستی به غیر مرگ چه صرفه

بود ز باده و مستی به جز خمار چه حاصل

گرفتم این که سپردم به دست لاله رخان دل

سوای خون دل و چشم اشکبار چه حاصل

در این دیار ندیدیم دلبری که برد دل

دگر توقف ما اندر این دیار چه حاصل

کسی که سال و مه عمر اوست بهمن ودی مه

چو فرودین رسد وفصل نوبهار چه حاصل

خزان هوا وتماشای باغ داده چه لذت

چو رفت گل ز گلستان ز سیر خار چه حاصل

هر آنکه آمده اقبال او بلندبه عالم

نباشد ارچومن خسته خاکسار چه حاصل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  2. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
  3. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  4. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
  5. شمارهٔ ۲۹۰من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
  6. شمارهٔ ۲۹۱در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
  7. شمارهٔ ۲۹۲از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
  8. شمارهٔ ۲۹۳من اگر دور از توام پیش توام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.