پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

که جز تو با کس دیگر دلم ندارد میل

حکایتی است ز روی توسوره والشمس

کنایتی است زموی تو آیه واللیل

نه آگه است که من مبتلا به هجر توام

که گوید اینهمه زاهد حدیث دوزخ وویل

گهی که چشم من اندر فراق با رد اشک

عجب مدار کند شهر را اگر از جا سیل

بیا وچهره نما تا شبم شود چون روز

گره ز زلف گشا تا شود نهارم لیل

تو رابود مه وخورشید اگر جمال از نور

مرا هم اشک چوپروین شده است چشم سهیل

وفای من ز جفای تو باشد افزون تر

بنه به کفه میزان زلف و بنما کیل

منم میان همه عاشقان بلند اقبال

چنانکه درهمه دلبران توئی سرخیل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  2. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
  3. شمارهٔ ۲۹۰من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
  4. شمارهٔ ۲۹۱در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
  5. شمارهٔ ۲۹۲از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
  6. شمارهٔ ۲۹۳من اگر دور از توام پیش توام
  7. شمارهٔ ۲۹۴فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
  8. شمارهٔ ۲۹۵عشق چون شمع است ومن پروانه ام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.