پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

به جمال توگشته دل مایل

صد هزار آفرین به دیده ودل

دل وجان هر دورا دهد آسان

عاشقت را است دوریت مشکل

نه به بر حاضری ونه ظاهر

نه ز ما غائبی ونه غافل

باولای توهرگنه طاعت

بی رضای توهر عمل باطل

هر چه غالی به پیش توبی قدر

هرچه عالی به نزدتو سافل

پیش عقل تو عاقلان حیران

پیش علم تو عالمان جاهل

چشم امید هر کس است به تو

گر که مجنون بود وگر عاقل

وای بر حال وزندگانی او

نشودلطفت ار به کس شامل

ای که هستی تو ساقی کوثر

کن مرا نیز مست ولایعقل

من هنوزم میان کشتی وبحر

هر کسی رفت و خفت در ساحل

در دولتسرای خاصت کو

تا در آنجا طلب کند سائل

چه شود کم زجاه و حشمت تو

به جوارت گرم دهی منزل

کن نظر بر دل بلنداقبال

تا که غمهای او شود زائل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
  2. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
  3. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  4. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
  5. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  6. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
  7. شمارهٔ ۲۹۰من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
  8. شمارهٔ ۲۹۱در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.