پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل

چون دهان خود مرا تا چند داری تنگدل

ای می لعل لبت زنگ دل ما را ببر

زآنکه افتاده است از هجرت مرا در زنگ دل

از نگاهی آهوی چشم تو از چنگش برد

گر ببیند شیر گردون را بود در چنگ دل

من بر آن بودم که دیگر دل به کس ندهم ولی

بردناگه از کفم آن ترک شوخ و شنگ دل

چون بلنداقبال گردد درجهان آسوده حال

هر که را آسوده گشت از فکرنام وننگ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
  2. شمارهٔ ۲۸۴مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
  3. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
  4. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  5. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
  6. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  7. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
  8. شمارهٔ ۲۹۰من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.