پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل

زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل

عاشق تنی بود که نه دل خواهدو نه جان

عاشق کسی بود که نه جان دارد ونه دل

ای ترک مه جبین من ای لعبت ختا

وی شوخ نازنین من ای دلبر چگل

باشد مرا ز عشق توداغی به دل دگر

داغی به روی داغ من ازهجر خودمهل

گر درجفای ما شده رای تو مستبد

ما نیز در وفای توهستیم مستقل

دوری مرا زتوبه مثال دومصرع است

کر هم اگر جدا شده هستند متصل

درعاشقی بلند شد اقبال من بلی

یهدیه من یشاء ومن شانه یضل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲به جمال توگشته دل مایل
  2. شمارهٔ ۲۸۳شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
  3. شمارهٔ ۲۸۴مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
  4. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
  5. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  6. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
  7. شمارهٔ ۲۸۸داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام
  8. شمارهٔ ۲۸۹ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.