پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ

برخیز وبده باده و بیشین وبزن چنگ

چون زلف پریشان توافتم زچه در تاب

چون تنگ دهان تونشینم ز چه دلتنگ

از مژه سنان داری وشمشیر ز ابرو

آرم سپر از سینه تو داری به من ار جنگ

در زلف تو چین دیدم ودارم عجب از این

چون شد که چنین چین شده با پادشه زنگ

معشوق منی از چه نشینی بر اغیار

سیمین بدنی حیف که داری دلی از سنگ

زلف تو چرا بی ادبی می کنداین سان

پیوسته همی بر سر و روی تو زندچنگ

اقبال بلند است کسی را که به عشقت

نه درپی نام است ونه پروا کند از ننگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
  2. شمارهٔ ۲۸۱ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
  3. شمارهٔ ۲۸۲به جمال توگشته دل مایل
  4. شمارهٔ ۲۸۳شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
  5. شمارهٔ ۲۸۴مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل
  6. شمارهٔ ۲۸۵یا مشو ازدردعشق ای دل علیل
  7. شمارهٔ ۲۸۶قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
  8. شمارهٔ ۲۸۷کشدم بی تو بر بهشت ار میل
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.