پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

الامان از عشق و از آزار عشق

سوختم سر تا بهپا از نار عشق

شددلم خون وز چشمم شد برون

آفرین برعشق و بر کردار عشق

رگ زند لیلی ز مجنون خون رود

عقل حیران گشته اندر کار عشق

نیست جز مردن دوای درداو

هرکه در عالم شود بیمار عشق

عقل را تنبیه می باید نمود

لیکن ازتنبیهش آید عار عشق

عشق ما داد اشتهار از حسن او

حسن او شد گرمی بازار عشق

دل زمن خواهد همی منصور وار

پرده بردارد ز سر بردار عشق

نیش عشقم بهتر است از نوش عقل

از گل عقل است خوشتر خار عشق

چون بلنداقبال گردد بت پرست

هرکه بر دوش افکند زنار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
  2. شمارهٔ ۲۷۷زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک
  3. شمارهٔ ۲۷۸ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
  4. شمارهٔ ۲۷۹گر ببیند رخ تو را بلبل
  5. شمارهٔ ۲۸۰گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
  6. شمارهٔ ۲۸۱ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
  7. شمارهٔ ۲۸۲به جمال توگشته دل مایل
  8. شمارهٔ ۲۸۳شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.