پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق

بلی عاشق چنین گردد اگر باشد کسی لایق

ز هر جانب که آن خورشید تابد آیمش حربا

به هر صورت که گرددجلوه گر گردم بدو عاشق

اگر در کسوت لیلی در آید می شوم مجنون

وگر بر هیئت عذرا برآید گردمش وامق

به حسن ودلبری دیگر چو آن ماه پری پیکر

نه دیده نه ببیند کس چه از سابق چه در لاحق

نمی گنجد دلم در بر طپد چون طایر بی سر

همی در روز وشب از بس به دیدارش بود شایق

به چهر و اشک من بنگر که قولم را کنی باور

چو اشک و چهر خونین شد گواه عاشق صادق

ببین بر هر تنی باشد سری در هر سری سری

اگر عاقل وگر جاهل اگر عادل وگر فاسق

خبرازنیت کس کس ندارد جز خداوندی

که کردش از عدم موجود وهستش خالق ورازق

مکن باکس دل آزاری اگر راهی به حق داری

بلنداقبال آسا کار را بگذار با خالق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
  2. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
  3. شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق
  4. شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
  5. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
  6. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
  7. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
  8. شمارهٔ ۲۷۶دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.