پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

دامن آن ماهم ار افتد به کف

آفتاب بختم آید در شرف

گر خدا زلف تو را ثعبان نمود

شد به من هم امر از او خدلاتخف

سروی از قد لیک سرو سیم ساق

ماهی از رخ لیک ماه بی کلف

زیر تیغت افکنم از سر سپر

پیش تیرت آورم ازجان هدف

ز اشک چشمم گر جهان دریا نشد

دامنم گردیده پر در چون صدف

تا دل شب دوش همچون زلف یار

داشتم آشفته حالی وا اسف

گفتم ای ساقی مخسب از جای خیز

کز غم دل روزگارم شد تلف

هر چه داری در میان جام ریز

ای جم تا دلم آرد شعف

می به من من من ده وبنگر به من

تا شوی آگه ز سر من عرف

گفت ساقی عشرت دنیا و دین

جوی از او در میان جام ودف

تا بلنداقبال گردی درجهان

هم مدد خواه از شهنشاه نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
  2. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
  3. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
  4. شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق
  5. شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
  6. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
  7. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
  8. شمارهٔ ۲۷۵گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.