پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

برده ای رونق زمشک تر ز زلف

نرخ را بشکستی از عنبر زلف

داده ای یک شهر را مستی ز چشم

کرده ای یک خلق راکافر ززلف

آبرو بردی زسیسنبر زخط

رنگ وبوبردی ز مشک تر ز زلف

نسبتی با روی نیکوی توداشت

داشت گر مه بالش وبستر ز زلف

سرونارد بار وسروقد تو

مشک تر پیوسته آرد بر زلف

شورشی خواهی در اندازی به خلق

فتنه ای داری به زیر سر زلف

ورنه از مژگان کشی خنجر زچه

کرده ای جوشن چرا در بر ز زلف

پادشاه ملک حسنی وکشی

از پی تاراج دل لشکر ززلف

شد بلنداقبال از آشفتگی

شهره هر شهر چون دلبر ز زلف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
  2. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
  3. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
  4. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
  5. شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق
  6. شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
  7. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
  8. شمارهٔ ۲۷۴الامان از عشق و از آزار عشق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.