پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف

مختصر گویم مطول آمده تفسیر زلف

چهر وزلفت را هر آنکس دیدرفت از کف دلش

هم دل وهم جان فدای آنچه داری زیر زلف

سر بزن از زلف خود اما دگر دستش مزن

ز یور رخ را اگر خواهی کنی تعمیر زلف

هم قلم سر بشکند خود را وهم انگشت من

چون قلم گیرم به انگشت از پی تحریر زلف

با معبر گفتم اندرخواب دیدم زلف دوست

گفت روکآشفته گردی گر کنم تعبیر زلف

نه به رخ زلف امشب این دلبر پریشان کرده است

کاین پریشانی شد از روزازل تقدیر زلف

موبه مو شرح پریشانی ما را ثبت کرد

خواست نقاش ازل چون برکشد تصویر زلف

با بلنداقبال گفتم تا به کی دیوانگی

گفت تا دلبر نهد بر گردنم زنجیر زلف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف
  2. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
  3. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
  4. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
  5. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
  6. شمارهٔ ۲۷۱ای رخت آئینه انوار حق
  7. شمارهٔ ۲۷۲عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق
  8. شمارهٔ ۲۷۳عقل حیران گشته اندر کار عشق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.