پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش

با همه مهر آنچه داردکینه با من باشدش

با دل من جنگ داردگویی آن مژگان سنان

کابروی چون تیغ و زلف همچوجوشن باشدش

دارد از لب غنچه از روگل زموسنبل کجا

ز بر او کس هوای سیر گلشن باشدش

دل به در بردم ز چنگ زلف او چمشش ربود

چون توان جان بردن از دستش که صدفن باشدش

مژه اش هم میکند کار سر سوزن به دل

نه همی تنها دهان چون چشم سوزن باشدش

آنکه ثابت از دهانش نقطه موهوم کرد

خودنمی دانم یقین یا حرفی از ظن باشدش

زلف او را زآن همی گویم که خونعاشق است

هم به پیش پای ریزد هم به گردن باشدش

خوشه چین خرمن حسن رخ یاریم ما

خوشه چین لابد بود آن را که خرمن باشدش

زاهدم گفتا که دل را حفظ کن از رهزنان

ای خوشا آن دل که ترک دوست رهزن باشدش

چشم ما را اشک ما درهجر روشن داشته

هر چراغی نوروضوء اوز روغن باشدش

باغبانا گل بلنداقبال از باغت نچید

گل نباشد پاره های دل به دامن باشدش

دیدی ای دل شد به ما آخر کمال ما وبال

همچو طاووسی که پر بی شبهه دشمن باشدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲چون دلم شد عاشقت دانی که من چون کردمش
  2. شمارهٔ ۲۵۳بر دلم خورده تیر مژگانش
  3. شمارهٔ ۲۵۴سیاووش است گردیده زره پوش
  4. شمارهٔ ۲۵۵شنیده ام سخنی خوش که گفت باده فروش
  5. شمارهٔ ۲۵۶خیز ای نگار باده بیاور پیش
  6. شمارهٔ ۲۵۷شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش
  7. شمارهٔ ۲۵۸زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض
  8. شمارهٔ ۲۵۹نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.