پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

سیاووش است گردیده زره پوش

ویا زلف است بردوش سیاووش

تعالی الله از آن زلف وبناگوش

که بردند از دلم صبر از سرم هوش

نمی باشد اگر ضحاک از چیست

دو مار از زلف دارد بر سر دوش

شد از آندم که دیدم روی او را

غم گیتی مرا از دل فراموش

ز دیدارش ز سر تا پا شدم چشم

زگفتارش ز پا تا سرشدم گوش

اگر آن خوبرو بدخو است غم نیست

که باشد خار با گل نیش با نوش

بلنداقبال اقبالت بلند است

که با آن ماهرو گشتی هم آغوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶خیز ای نگار باده بیاور پیش
  2. شمارهٔ ۲۵۷شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش
  3. شمارهٔ ۲۵۸زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض
  4. شمارهٔ ۲۵۹نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط
  5. شمارهٔ ۲۶۰خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع
  6. شمارهٔ ۲۶۱پروانه را که داده تعلق به نور شمع
  7. شمارهٔ ۲۶۲ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف
  8. شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.