پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع

باید کنیم جان و دل خویش را وداع

از حمره و بیاض رخت آورم فرح

از این و آن اگرچه شود حاصل اجتماع

هم محو گشته پیش کلام تو صرف و نحو

هم نسخ گشته از خط مشکین تو رقاع

دادیم ملک دل به دو زلف و دو چشم تو

هر یک در او تصرفی آورده بالمشاع

کس کرده در معاملهٔ عشق کی زیان

از اشک و چهره سیم و زر آورده انتفاع

پرسیدم از کسی چه بود عقل پیش عشق

گفتا چه بوسه‌ای است پس از لذّتِ جماع

زاهد بلنداقبال از عاشقی شدم

پندم مده ز عقل و میفزا مرا صداع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف
  2. شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
  3. شمارهٔ ۲۶۴هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
  4. شمارهٔ ۲۶۵برده ای رونق زمشک تر ز زلف
  5. شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف
  6. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
  7. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
  8. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.