پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

پروانه را که داده تعلق به نور شمع

او را که رهنما است به بزم حضور شمع

در حیرتم بدو که بیاموخت درس عشق

کز جان و دل چنین شده عاشق به نور شمع

هوش و خرد مرا پرد از سر ز کار عشق

پروانه پر زند چو به نزدیک و دور شمع

پروانه را مگر ارنی بر زبان گذشت

کاین سان بسوخت بال و پر او به طور شمع

آخر که شمع هم به مکافات او بسوخت

پروانه گر بسوخت ز خوی غیور شمع

معشوق را مگو که به دل درد عشق نیست

بنگر به سوز گریه شام و سحور شمع

رو ای بلنداقبال آموز عاشقی

از چشم اشکبار وز جسم صبور شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
  2. شمارهٔ ۲۶۴هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
  3. شمارهٔ ۲۶۵برده ای رونق زمشک تر ز زلف
  4. شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف
  5. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
  6. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
  7. شمارهٔ ۲۶۹بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
  8. شمارهٔ ۲۷۰فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.