پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط

که هر که پیش تو دم زد ز حسن کرده غلط

خط عذار تو دارد خواص مهر گیاه

فزوده عشق ولی بر رخت دمیده چو خط

به هر زمین که نشینم ز گریه دور از تو

به هر کنار روان گردد از کنارم شط

چه حاجتش به می کوثر است و حور بهشت

ز دست دلبر بت رو کس ار بگیرد بط

شنیده ام در میخانه بسته گشته ز نو

هنوز زاهد خودبین مگر نگشته سقط

چو نی ز درد کشد بندبند من افغان

دمی که هجر تو را شرح می دهد بربط

ز آب و آتش چشم و جگر بلند اقبال

گهی بود چو سمندر گهی شود چون نط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱پروانه را که داده تعلق به نور شمع
  2. شمارهٔ ۲۶۲ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف
  3. شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
  4. شمارهٔ ۲۶۴هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
  5. شمارهٔ ۲۶۵برده ای رونق زمشک تر ز زلف
  6. شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف
  7. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
  8. شمارهٔ ۲۶۸کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.