پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض

طراوت از رخ تو گل نموده استقراض

نشسته خال سیاهی به کنج ابرویت

چنانکه گوشه محراب هندوئی مرتاض

فغان که با دل من می کند سر زلفت

هر آنچه با سر زلف تو می کند مقراض

بهای بوسه ای از لب اگر کنی سروجان

به خاکپای تو سوگند اگر کنم اغماض

به یاد روی نکوی تو هر چه قرعه زنم

همی چو می نگرم شکل حمره است و بیاض

دوا نخواهم اگر از تو آیدم علت

شفا نجویم اگر از تو باشدم امراض

مگر چه جرم و خطا سر زد از بلند اقبال

که سر گران شده و کرده ای از او اعراض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع
  2. شمارهٔ ۲۶۱پروانه را که داده تعلق به نور شمع
  3. شمارهٔ ۲۶۲ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف
  4. شمارهٔ ۲۶۳رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف
  5. شمارهٔ ۲۶۴هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
  6. شمارهٔ ۲۶۵برده ای رونق زمشک تر ز زلف
  7. شمارهٔ ۲۶۶دامن آن ماهم ار افتد به کف
  8. شمارهٔ ۲۶۷ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.