پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴

نیست کس محرم که پیغامم رساند یار را

وز حقیقت حال ما آگه کند دلدار را

کین ستم بیحد مکن، ظالم مشو ای جان من!

ای بی گنه مارا مکش، خنجر مزن بیمار را

با بیکسان خود مشفقی، بر بیدلان قاهر شدی

برما چرا ظالم شدی، برقع مکن رُخسار را

دردی که دارم در دلی، آن را تو دانی مرهمی

یا طبیب العاشقان! دارو بده بیمار را

مسکین غریب بی‌نوا، باری ز تو جوید جفا

بهر خدا درمان بده این عاشق غمخوار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶من من مگو تو من من، هی هوی گویی ها ها
  2. شمارهٔ ۷کارها این مشکل است این کارها
  3. شمارهٔ ۸بارها گفتم ترا دل بارها
  4. شمارهٔ ۹تارها زلفش چو دیدم مارها
  5. شمارهٔ ۱۰لن ترانی گر رسد گردن متاب
  6. شمارهٔ ۱۱ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت است
  7. شمارهٔ ۱۲پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراست
  8. شمارهٔ ۱۳صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.