پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۹

تارها زلفش چو دیدم مارها

پارها گشته دلم چون پارها

کارهای جمله مشکل مانده است

زارها باید دل خود زارها

صورت حسنش مبین ای بی خبر

نور ها این نیست جمله نارها

یار با خوبان تو هرگز دل مده

تا نباشی همچو ما غمخوارها

دین ز دست خود چو ما بگذاشتیم

تا چه کار آید مرا زنارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت است
  2. شمارهٔ ۱۲پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراست
  3. شمارهٔ ۱۳صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست
  4. شمارهٔ ۱۴یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاست
  5. شمارهٔ ۱۵مبتلا در عشق گشتم، صبر ما یاران کجاست
  6. شمارهٔ ۱۶کفر اول را ندانی راه چیست
  7. شمارهٔ ۱۷با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست
  8. شمارهٔ ۱۸یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.