پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست

این راه باصفاست ولی جز جفا کجاست

مقصود از جفاست خلاصی ز ما و من

جز ما و من خلاص شُدن راه صفا کجاست

گر دلق فقر را تو به پوشی چه میشود

آن لایق تو سیرت درویشی را کجاست

وین پوشش تو دلق همه خودنمائی است

جائیکه خود نمائی ست، فقر و فنا کجاست

ای یار خود نمائی با دلق میکنی

آخر ازین خیال پشیمانیت کجاست

دائم تو ذکر هُو خوان، باصدق دل ای یار

باهُو بساز هر دم آن هوی ها کُجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵مبتلا در عشق گشتم، صبر ما یاران کجاست
  2. شمارهٔ ۱۶کفر اول را ندانی راه چیست
  3. شمارهٔ ۱۷با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست
  4. شمارهٔ ۱۸یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست
  5. شمارهٔ ۱۹آشکار ست، عشق، پنهان نیست
  6. شمارهٔ ۲۰یاران ره عشق بجز جور و جفا نیست
  7. شمارهٔ ۲۱می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیست
  8. شمارهٔ ۲۲چو اینما تولوا شد قبلهٔ حقیقت
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.