پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیست

بیمارم غمخوارم کس را خبری نیست

تا پای نهادیم درین راه تو جانان

حیران شده ام مرده دلان را خبری نیست

از حال من آگاه کجا میشود آن یار

هی های که این سنگدلان را خبری نیست

ای آنکه توئی طعنه زنی محض خطاست

این سوز دلم را تو چه دانی خبری نیست

خوشبوی وفا می‌شنود یار ز هر آه

آه صد این بی‌خبران را خبری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳و هو معکم اینما کنتم نگر
  2. شمارهٔ ۲۴حق تعالی بالیقین حاضر نگر
  3. شمارهٔ ۲۵خود پرستی را ندانی ای پسر
  4. شمارهٔ ۲۶طور سینا چیست، دانی بی خبر
  5. شمارهٔ ۲۷خود پرستی چون ندانی بی خبر
  6. شمارهٔ ۲۸از خدا خواه هر چه خواهی یار
  7. شمارهٔ ۲۹نهایت نیست راه عشق را یار
  8. شمارهٔ ۳۰تعالی الله چه زیبا روی دلدار
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.