پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

تعالی الله چه زیبا روی دلدار

چو حسنش دیدم و دل گشت گلزار

منور گشت جانم همچو خورشید

هویدا گشت برما جمله اسرار

دلم چون دید آن نور تجلی

معلی گشت با ماشد باقرار

که لا مقصود فی الکونین مارا

هوالله الاحد موجود بس یار

فناشد ماومن خود جمله او ماند

نمانده غیر او شد رنگ رخسار

نماید صورت خود خویش هر دم

به حسن صورت بی مثل در یار

بکن سجده به پیش روی معشوق

تو باهُو باش دائم همچو غمخوار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲تجوع ترانی تجرد تصل
  2. شمارهٔ ۳۳بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
  3. شمارهٔ ۳۴طور سینا گشت موسی را مقام
  4. شمارهٔ ۳۵انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام
  5. شمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم
  6. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  7. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  8. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.