پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

طور سینا گشت موسی را مقام

بی حجاب آنجا شنیدی خود کلام

عاشقی را طور معراج دل ست

هر زمان از حق رسد او را سلام

دل که انسان ست عرش الله بدان

از حدیث حضرت، آمد این کلام

این دل انسان بیضهء ناسوتی ثمر

لیک در وی سر لاهوتی تمام

ذات انسان عین سر الله بدان

هان شنو گفتم ترا مجمل کلام

یار انسان مخزن خاصه خدا ست

غیر عارف کس نداند والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم
  2. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  3. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  4. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  5. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
  6. شمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منم
  7. شمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیم
  8. شمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.