پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال

باز ماندم ماورایش قیل و قال

حرف حسنش بردلم واضح بماند

بس نگر دو لب لسانم زین مقال

لعل لب عارض چو گلگون، دلبربا

نیست مثلش در جهان اندر جمال

کس ندیده در جهان با دیده

چونکه دیدم حسن او را باکمال

تاکه دیدم حسن رو را بالیقین

جز جمالش را نه بینم در خیال

عاشق اندر حسن او دائم نگر

تابمانی درجهان خود حسن و خال

براُمید وصل اُو، دل زنده دار

یک زمان گوید ترا باری تعال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام
  2. شمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم
  3. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  4. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  5. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  6. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
  7. شمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منم
  8. شمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.