پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم

ره مردان صفا سازم، سر بازار سر بازم

به میدان اسپ تازم، توئی واقف نه از رازم

چنین نازیست می نازم، سر بازار سر بازم

زجام عشق می خودرم، ز هستی خویش خود مردم

سعادت گوی خود بردم، سر بازار سر بازم

بمستی از چنان مستم، ز عالم دست خود شستم

ز شوق جان چنان مستم، سر بازار سر بازم

منم یاری چنان مستم، ز این و آن همه رستم

کمر خود را چنان بستم، سر بازار سر بازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  2. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  3. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
  4. شمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منم
  5. شمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیم
  6. شمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم
  7. شمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویم
  8. شمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبان
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.