پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

آشفته دل خویش درین دار فنائیم

بنمائی رخ خویش که مشتاق لقائیم

کس نیست چو ما بیدل در هجر تو ای یار

مغموم درین عالم بافقر و فنائیم

با ما ستم و ظلم مکن جور و جفا را

کوتاه بکن قصه که مهجور بماندیم

کس نیست که تدبیر کند سوز دل ما

بیچاره که ما یار بجز یار بماندیم

ای دوست بسی نالم در هجر تو هیهات

مجنون صفت آشفته و حیران بماندیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویم
  2. شمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبان
  3. شمارهٔ ۴۶ثبتوا اقدامکم ای سالکان
  4. شمارهٔ ۴۷قلب مومن مراة الرحمن یقین
  5. شمارهٔ ۴۸به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه
  6. شمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
  7. شمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
  8. شمارهٔ ۵۱دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.