پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

قلب مومن مراة الرحمن یقین

جز جمالش را مبین در وی یقین

ما سوایش جمله، از خود دور کن

تا جمالش را به بینی بالیقین

گر به بینی غیر حق ناچیز دان

زنگ زده آئینه مانده بالیقین

زنگ از دل دور کن صیقل بزن

لایزل لاصیقل آمد بالیقین

ذکر هُو را دم به دم باهُو بساز

تا ببینی نور آن اندر یقین

باجمال حق جمال الله بین

یار بین، حق بین مبین جز بالیقین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
  2. شمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
  3. شمارهٔ ۵۱دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
  4. شمارهٔ ۵۲کفر اول می شناسد هر کسی
  5. شمارهٔ ۵۳خدایا کن تو بر من مهربانی
  6. شمارهٔ ۵۴از من هزار من شد هی هی هزارهی هی
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.