پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری

آرام گر نیابم، فریاد گریه زاری

گویم کرا، حقیقت، واقف نه راز حالم

حیران بسی بماندم، فریاد گریه زاری

صد صد خیال در دل، آید زدرد دلبر

سوزم چنانچه مجمر فریاد، گریه زاری

هُو هُو بکن تو باهُو، خواهی وصال دوست

من غیر وصل خوارم، فریاد گریه زاری

در دل هزار دردست، لیکن بکس نگویم

گویم کرا چه جویم، فریاد گریه زاری

سوزش بسی ست در دل، یار دگر ندارم

شب و روز بی‌قرارم، فریاد گریه زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳خدایا کن تو بر من مهربانی
  2. شمارهٔ ۵۴از من هزار من شد هی هی هزارهی هی
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.