پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو

ولا موجود فی الکونین لا مقصود الا ھُو

چو تیغ لا بدست آری بیا تنها چه غم داری

مجو از غیر حق یاری که لا فتاح الا ھُو

بلا لا لا همه لا کن بگو الله والله جو

نظر خود سوی وحدت کن که لا مطلوب الا هُو

هُو الاول هُوالآخر ظهور آمد تجلی او

بذات خود هویدا حق که لا فی الکون الا هُو

الا ای یار شو فانی مگر ثالث مگو ثانی

هوالواحد هوالمقصود لا موجود الا هُو

ھُوالھُو ھُو، ھُوالحق ھُو، ندانم غیر الا ھُو

ھُوالھُو ھُو، ھُوالحق ھُو، نخوانم غیر اِلا ھُو

یکی گویم، یکی جویم، یکی در دل چو گل رویم

همون یک را بیک پویم، نه پویم غیر الا ھُو

بگرد عالم چو گردیدم، ھُو الحق ھُو پسندیدم

یکی خواندم، یکی دیدم، ندیدم غیر الا ھُو

منم غم خوار خود هستم، به جز یاھُو نه دَر دَستم

دِل و جان را به ھُو بستم، نه بستم غیر اِلا ھُو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲کفر اول می شناسد هر کسی
  2. شمارهٔ ۵۳خدایا کن تو بر من مهربانی
  3. شمارهٔ ۵۴از من هزار من شد هی هی هزارهی هی
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.