پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه

ندارم غیر او ماوی، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

ز عشق آن پری سوزم، درون خویش می‌جوشم

تبه شد کار امروزم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

به عقل خویش معقولم، به نزد خلق مجنونم

نشانه‌وار این جانم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

طریق عشق می‌دانم، ز درد اوراق می‌خوانم

به رخ دلدار مفتونم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

شبی بازی دراندازم، شود ظاهر همه رازم

سر خود را فدا سازم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

منم یاری نه آن یارم که دل از دوست بردارم

به هردم خون جگر خوارم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
  2. شمارهٔ ۵۱دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
  3. شمارهٔ ۵۲کفر اول می شناسد هر کسی
  4. شمارهٔ ۵۳خدایا کن تو بر من مهربانی
  5. شمارهٔ ۵۴از من هزار من شد هی هی هزارهی هی
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.