پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم

هیچت صفا ندیدیم حیران بتر شدیم

تا کی شود ز لعل تو کامی بر آوریم

کز بهر کام خویش پریشان خود شدیم

با تو سخن که گوید که این هم مجال نیست

لیکن ز حال خویش بسی تنگ تر شدیم

جانان نبود آگاه زناموس بگزریم

حالم چنان رسید که مجنون صفت شدیم

ای یار چون ببستی دل خود به زلف یار

هرگز مگو چنین که پریشان خود شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبان
  2. شمارهٔ ۴۶ثبتوا اقدامکم ای سالکان
  3. شمارهٔ ۴۷قلب مومن مراة الرحمن یقین
  4. شمارهٔ ۴۸به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه
  5. شمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
  6. شمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
  7. شمارهٔ ۵۱دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
  8. شمارهٔ ۵۲کفر اول می شناسد هر کسی
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.